بازارچه مهرورزی به روایت تصویر
برای مشاهده تصاویر بزرگتر روی عکسها کلیک کنید.
از اون طرف نه... بازارچه از این طرفه!
گفتند تبلیغات ضعیف بوده... روابط عمومی توبیخ شد! ![]()
این هم ورودی بازارچه، شروع روز اول... عجله، عجله و باز هم عجله!
بازارچه باعث شد به استعدادهای نهفتهمان هم پی ببریم، از گلآرایی گرفته تا آشپزی و شیرینیپزی! ![]()
چند ابتکار ساده؛ یک نگاه رنگی به دنیا... این هم گوشهای از غرفه بادبادک، انجمنی که توسط بچههای دانشگاه تهران راهاندازی شده... در برگزاری این بازارچه حتی لحظهای هم لطف و همکاریشان را از ما دریغ نکردند.
این عکس حرفهای زیادی دارد برای گفتن. کمی دقت کنید، سایههای لغزنده و حق کودکان برای تحصیل، سلامت و ... عکاسها همیشه چیزهایی را میبیند که از نگاه دیگران میگریزد! (گوشهای دیگر از غرفه بادبادک)
این هم نمایی از غرفه خوشمزهفروشی... بچههای غرفههای غذا تا صبح آش هم میزدند و پیاز داغ سرخ میکردند.![]()
نمایی نزدیکتر از خوشمزهها!
غرفه نوشیدنیها...
نمایی از غرفه گلهای تزئینی و صنایع دستی.
غرفه کاریکاتور؛ نیما جمالی (چپ) و شهاب جعفرنژاد علیرغم برگزاری همزمان نمایشگاه گروهیشان نهایت همکاری را با انجمن داشتند... شوخی کوچکی با هر آنکه دواطلب میشد!![]()
غرفه فانتزی؛ بخشی از این غرفه را نیز بادبادکیها تامین کردند.
غرفه کانون پرورش فکری کودک و نوجوان؛ حیف که دیگر نه کودکیم و نه نوجوان!
غرفه گل؛ بوی مریمها...
غرفه لوازم آرایش... این یعنی در بازارچه ما از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشود.![]()
غرفه بدلیجات... تنوع آنقدر زیاد بود که توقف بیش از دو ثانیه خطر ورشکستگی داشت!
عکس خوبی است؛ عکاس خوبی است.
ساعات شلوغی و گیج شدن... چرا همیشه همه مهمانها با هم میرسند؟
تا بیایم بفهمیم بازارچه دست کیه، غذا تموم شد؛ این دلمهها حتی قیافهشان
هم خوشمزه بود! ![]()
همه سرشان شلوغ است...
غرفه شال و یک هنرمند و فروشنده مهربان... رنگ، رنگ و باز هم رنگ!

یک تشکر ویژه...
و یک تشکر ویژهتر از همه کوچولوهایی که آمدند.
پول باشد یا نباشد، لوگوی انجمن همیشه لبخند میزند!
وقت جمع کردن است... کم مانده بود بچهها میز و صندلیها را هم چوب حراج زنند! ![]()
عکسها: سپهر ژند
























